مُ مَرگ
-
تاریخ: 1395/11/4 ساعت: 8:26
نمی تونم. منی که تا چند لحظه ی پیش فکر میکرد می تونه انقد بنویسه که بلاگ اسکایُ شاکی کنه با همه ی خاطره هاش رفته تو یه چاهِ بزرگ: گذشته+ قضیه ی تکراریِ راه حل نیس، ولی جوابه! شب بخیر
یه سری نگاه .. یه سری اشاره .. یه سری حرکت .. یه سری صدا .. کلمه نه. کلمه ؟ نه
-
تاریخ: 1395/11/4 ساعت: 8:26
حس متضاد کوفتی .. قضیه هنوز همونه : ناآروم بودن اما حقیقتُ ، حداقل ، پذیرفتن ..اصلاً انگار از یه زمانی به بعد قضیه تغییر نمی کنه فقط هی پیچیده تر میشه .. مث این که زندگی مسئله س ، بعد با جلوتر رفتن دوست عزیزم ، زمان ، مسئله تر میشه..مرگ مبهمه .. مبهم تر میشه..اگه اونی که میگن رحیمه باشه ، کاش تو "ت...
بخشنده ی نیستی، هستی؟
-
تاریخ: 1395/11/4 ساعت: 8:26
سکوت می کنم. ادعایی ندارم. نه حرف زدن بلدم. نه نوشتن.. نه حتی تحلیل کردن که لازم باشه بیانش کنم..سکوت می کنم. حرف زدن و هرچیزی که ردی از "هست" توش باشه عمیقاً بی فایده ست..و گاهاً دردآورسکوت می کنم.
وسطی؟ نه دلم نمیاد
-
تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 17:04
I can't help loving you.. Even if we can't see each other anymore
nothing burns twice
-
تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 17:04
We're just friends We're just friends We're just simple friends We're just fuckin simple friends .And absolutely we are
ول.. آ ف اک ف اک.. سُ وات؟
-
تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 17:04
شروعِ روز: نه، خوبم. گلوم درد میکنه..پرده ی اول: هوا کثیف بود ولی هواپیماهای کوفتی باید یه جوری وسطِ اون همه آلودگی خودشونُ نشون میدادن.. تقصیر اوناس یا تقصیر ناشناخته ی درونت که دوس داره اذیتت کنه؟پرده ی دوم: کلاس و بچه ها و موز بنفش.. خندیدن به رحیمی و بطریش.. خندیدن و بی حسی.. برگه ی نوزده و نیم...
اضطراری
-
تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 17:04
طرحِ دو فوریته میدن که اسم یه پارک یا خیابون حتماً بشه اسمِ یه آدمِ مُرده. از ریشه باید کند همه چی رو دوباره کاشت انقد که وضع خرابه..
شکوهِ چی؟ خورشید؟!
-
تاریخ: 1395/9/27 ساعت: 22:25
به طور احمقانه ای خنده داره..واقعاً ایده آل بودی برام..
ف اک
-
تاریخ: 1395/9/27 ساعت: 22:24
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
می سوزونه. ها ها
-
تاریخ: 1395/9/27 ساعت: 22:24
با وجودِ همه یِ سروده های رفیع فر و قد و وزن و حجمِ مغز هوموهابیلیس ها و یه سری موجودِ انسان نما یا برعکسش میشه فک کرد.. که چی؟ که همه ش کثیف نیست. پ.ن: کیفیتِ گندِ عکس هَم.پ.ن دو: کنار میام.
I know I can feel...
-
تاریخ: 1395/9/27 ساعت: 22:24
جایِ نوشتنِ آرزوها بود..نوشت :" مجبور نباشم همش خدافظی کنم. مجبور نباشم همش برم و دور شم. برسم :( "گربه دوست داره. موهاش زود چرب میشه. همیشه کتونی میپوشه و دیروز با دریاچشمِ سنگدلی که رفت وین برای موندن خدافظی کرده..:همدردی