حس متضاد کوفتی .. قضیه هنوز همونه : ناآروم بودن اما حقیقتُ ، حداقل ، پذیرفتن ..
اصلاً انگار از یه زمانی به بعد قضیه تغییر نمی کنه فقط هی پیچیده تر میشه .. مث این که زندگی مسئله س ، بعد با جلوتر رفتن دوست عزیزم ، زمان ، مسئله تر میشه..
مرگ مبهمه .. مبهم تر میشه..
اگه اونی که میگن رحیمه باشه ، کاش تو "ترین " آ هوامونُ داشته باشه..
این چند روزه انقدر تحلیلِ بی ربط و چرت شنیدم و خوندم که قابلیتِ بالا آوردن ، اندازه ی طبقاتِ پلاسکو رو سر همه ی تحلیل گرای احمق و محتاجِ به توجه به شکلِ عجیبی به آپشنام اضافه شده..
و انقدر همه چیز داره بی ربط میره جلو و میرم جلو که مطمئناً خیلی ام بی ربط کارگردانِ بی مزه و بی مغزِ زندگیم قراره کات بده و تموم.
+ آره فرشید . دلتنگشم
++ شاید تفاوتِ من و موجودِ توی عکس فقط این باشه که اون هواپیماست و من تُکتم .. جفتمون بی جون .. جفتمون شکسته .. جفتمون به دردنخور ..
برچسب:
نویسنده: کیان مرادی