خرید بک لینک

تبدیل شدنِ سیاهیِ امن به یه سالنِ شلوغ که حضورت به طرز وحشتناکی پررنگه عمیقاً مسئله ی وحشتناکی عه..

تفسیرِ مریم این بود که داره زورای آخرشُ میزنه ..

زور؟

زور

امروز همه ی بوگندوهای قدیمی که صدای پشتشون V.V  بود و پر از ترکیب جدانشدنیِ عشق و نفرت از جلوی چشمام رد شدن.. نفس کم آوردم.. احتمالاً خیلی گندیده بودن.

یه جوریه.. یه حسی که انگار میدونی میخوای بمیری و نمیتونی به کسی چیزی بگی و باید سعی کنی از آخرین لحظه های عمرت لذت ببری و در عین حال باید قبول کنی که داری تموم میشی بدونِ این که هیچ(با تاکید بخونین این کلمه ی دوست داشتنیُ) گُهی خورده باشی..

سه روز؟

سه روز

 

p.s. : No matter what I say , No matter what I do .. Can’t change what happen

برچسب: نویسنده: کیان مرادی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 22:56

صفحه بندی