
گنجینه ها چه زود تبدیل میشن به آشغال..
چقد زود آدما تکراری و خسته کننده میشن .. احتمالاً تصور این که پاگنده برام تکراری و مزخرف بشه سخت بود ولی الان انگار واقعاً تبدیل شده به یه آدمِ معمولیِ نفرت برانگیز دیگه.. نمیدونم باید بابتش خوشحال باشم یا ناراحت.. حتی الان فک میکنم که کاش انقد برای تولدش برنامه نمی ریختم و سعی نمی کردم که همه چیز بهترین باشه ..
همینجوریه دیگه .. تو یه مدت زمانِ کوتاه از بضی آدما تو ذهنت اسطوره میسازی .. از شرایط ، بهشت .. ولی زمان، همون چیزای با ارزش و اسطوره ای رو تبدیل می کنه به یه خاطره که به سختی یادت میاد چی بود .. کی بود ..
بعد فراموش می کنی .. خواسته یا ناخواسته .. بیخیالش میشی و میذاری خاطره ها روی هم تلنبار شن .. آدمای جدید جای آدمای قدیمی رو بگیرن و گودالِ قلبتُ گنده و گنده تر می کنی ..
تبدیل میشی به یه چاه پر از خاطره های گندیده.. یه چاه که سعی می کنی با پر کردنش جلوی بوی بد و متعفنِ خاطره های قدیمی رو بگیری..
برچسب:
نویسنده: کیان مرادی